أبو الحسن الشعراني
266
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
سبب قتل مؤمن شود يا از آن فسادى در دين خيزد . و از شيخ طوسى روايت كرده است كه تقيّه رخصت است نه واجب ؛ حتّى اگر خوف نفس باشد ، جايز است حقّ را واضح بگويد ، اگرچه كشته شود . « 1 » قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ . « 2 » مؤلف : كلبى گفت : معنى آن است كه اگر آنچه با رسول مىگويى ، اگر از سر زبان مىگويى و اگر از ميان جان مىگويى ، از اخلاص و نفاق ، خداى داند ؛ براى آنكه صفت نفس با صحّت واجب باشد و چون متعلّق بود ، اختصاص ندارد به بعضى متعلّقات دون بعضى . علّامه شعرانى : متكلّمان گويند : صفات الهى گاهى متضمّن معنى اضافه هست و گاه نيست ؛ مثلا او واجب الوجود است و اين صفت ذاتى اوست و هو خالق نگويى و تا معلوم تصوّر نكنى ، او را عالم نگويى . و اينگونه صفات مبدأ آن در « ذات واجب الوجود » است و اضافه و تعلّق آن حادث ، مثلا علم او ازلى و ابدى است ، اگرچه معلوم او حادث و فانى باشد . پس اصل علم ، صفت نفس است و با صحّت ، يعنى امكان ، براى او ثابت است و معلوم او اگر حادث باشد ، علم او را زيان ندارد . « 3 » يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً . « 4 » مؤلف : جملهء قرّاء خواندند « محضرا » به فتح ضاد على أنّه مفعول . در شاذّ عبيد بن عمرو خواند « محضرا » على أنّه فاعل ؛ يعنى عمل او را حاضر كند . علّامه شعرانى : عمل در آخرت مجسّم مىشود ، هرچند در اينجا عرض باشد . و
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 7 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 29 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 8 . ( 4 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 30 .